
حكايت مظلوميت و مهجوريت چيزي به نام «حقيقت» در زمانه ما، حكايت غريبي است. در روزگاري كه ما مردمش هستيم، حقيقت كمكم تبديل شده است به متاعي دست نيافتني و مفهومي انتزاعي كه فقط به كار سخنرانيهاي انديشمندانه و فاضلمآبانه دانشمندان و سخنوران حوزههاي انديشه و كلام ميآيد و نه بيشتر. پژوهشگران معاصر حوزه ارتباطات مكتب فرانكفورت در نگاه انتقادي خود به نقش رسانهها در هزاره سوم، بحث مهمي دارند كه از آن به عنوان حقيقت رسانهاي شده ياد ميكنند. از نظر اينها در اين زمانه، هيچ حقيقتي وجود ندارد و آنچه ما به عنوان حقيقت ميشناسيم در واقع مفاهيمي هستند كه رسانهها آن را براي ما ايجاد كردهاند و به وضوح از حقيقت واقعي به دور هستند. آنها رسانهها را مقصر اصلي اين اتفاق ميدانند.
در ميان متفكران ما، سيد شهيدان اهل قلم، مرتضي آويني هم كم و بيش همين نظر را داشت و تا بود تمام همتش، رفع مهجوريت حقيقت و عيان كردن آن براي ما و شما بود. آويني مرد حرف نبود؛ به نظريهپردازي و سخنراني راضي نميشد؛ هر جا لازم بود آستين بالا ميزد و بيمقدمه وارد كار ميشد. روزي در همان ابتداي پيروزي انقلاب دوربين دست گرفت تا خانگزيدگي و محروميت روستاهاي سيستان را به تصوير بكشد، اين همان وقتي بود كه بعضيها هنوز مشغول دعواهاي سياسي خودشان براي سهمخواهي از انقلاب بودند. روزي اسلحه دست گرفت تا در خط مقدم جبههها بجنگد، اين وقتي بود كه هنوز بعضيها مشغول دفاع از نظريات جفت و طاق خودشان در اهميت دفاع از مرزهاي كشور بودند. روزگاري دوباره، دوربينش را برداشت و راوي حقيقت جنگ شد براي آنها كه هنوز درگير مشغوليتهاي عالم خودشان بودند.
حقيقت از ديدگاه آويني البته موضوعي دست نيافتني نبود. او حقيقت را يافته بود و ميخواست آن را براي همه روايت كند. چه آن زمان كه آويني روايت فتح را ميساخت و چه آن زمان كه سردبير مجله سوره بود و چه آن زمان كه شروع به انتشار كتاب كرد، هميشه به دنبال روشن كردن راهي بود كه خود رفته بود و آن راه به كشف حقيقت منتهي ميشد. آويني چراغ روشني بود در مسير انقلاب كه راه رسيدن به حقيقت را براي ديگران روشن ميكرد.
حالا اين بيرق چندين سال است كه افتاده و خيمه مكاشفه حقيقت مدتي است كه به زمين نشسته است. آويني كه بود، همه آنهايي كه ميخواستند در مسير روشن حقيقت گام بردارند، راه را از اين خيمه آغاز ميكردند يا وقتي در راه خسته ميشدند، كمي زير سايه اين خيمه استراحت ميكردند و انگيزه رفتن پيدا ميكردند.
امروز آدمها كمتر سراغ حقيقت را ميگيرند. حتي آنها كه كارشان به واقع روشن كردن مسير حقيقت است امروز تنها به فكر مصالح سياسي و غير سياسي خودشان هستند. روي سخن با روزنامهنگاران و به قول قديميترها ارباب رسانههاي جمعي است. واقعيت اين است كه امروز مصلحت جاي حقيقتجويي را گرفته است و اقتضائات اين زمانه بر وجه حق غالب شده است. امروز آينه حقيقت دوباره زنگار گرفته است. امروز حقيقت دوباره متاعي دست نيافتني شده است و حكايت مظلوميت و مهجوريت چيزي به نام «حقيقت» در زمانه ما، همچنان حكايت غريبي است.